الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
356
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
همراه ابو طالب بود كه پدرش به او گفت : برو كنار پسر عمويت بايست و جعفر در سمت چپ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ايستاد و آن حضرت از ميانشان كمى جلوتر رفت . پس آن حضرت نماز مىخواند و على و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه به او اقتدا مىكردند . پس از آن كه سه سال با اين وضع گذشت ، خداوند دستور داد : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » « 1 » ؛ آنچه را مأموريت دارى آشكارا ابلاغ كن و از مشركان روى بگردان . ما شرّ مسخره كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد . ( 1 ) مسخره كنندگان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پنج نفر بودند كه عبارت بودند از : وليد بن مغيره ، عاص بن وائل سهمى ، اسود بن مطلّب ، اسود بن عبد يغوث و حرث بن طلاطلهء خزاعى . اما وليد مورد نفرين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قرار گرفت ؛ زيرا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را بسيار مسخره و اذيت مىكرد . آن حضرت دربارهاش فرمود : خدايا چشمانش را كور گردان و داغش را بر دل فرزندانش بگذار ! پس از مدتى بينايىاش را از دست داد تا اينكه روزى از كنار مردى از خزاعه مىگذشت كه مشغول تيرسازى بود ، در اين حال يكى از تيرها به پاشنهء او اصابت كرد و باعث خونريزى شد . پس وليد از كنار رسول الله گذشت . جبرئيل فرمود : اى محمد ! اين همان وليد بن مغيره است كه تو را مسخره مىكرد . پيامبر فرمود : بله . پس هنگامى كه وليد از كنار آنها گذشت ، جبرئيل به جايگاه تير در پاشنهاش اشاره كرد . وليد به منزلش برگشت و بر تخت خويش خوابيد . خون از او جارى شد تا آن كه به رختخواب دخترش رسيد . دخترش متوجه شد و گفت : مگر گردنهء مشك آب بازشده است ! وليد گفت : اين آب مشك نيست ، بلكه خون پدرت است . زودتر فرزندان و برادرزادههايم را حاضر كن كه من مشرف به مرگ هستم . دخترش نيز آنها را جمع كرد . او به عبد الله بن ربيعه گفت : عمارة بن ربيعه در سرزمين حبشه و در جاى گمشدهاى مىباشد پس نامهاى را از محمد به نجاشى بگير كه او را برگرداند ! و سپس جان داد . ( 2 ) ربيعة ابن اسود « 2 » بر رسول الله مىگذشت كه جبرئيل به چشمش اشاره كرد و او كور شد و فوت كرد . ( 3 ) اسود بن عبد يغوث از كنار آن حضرت مىگذشت كه جبرئيل به شكمش اشاره كرد و او آن قدر آب نوشيد تا شكمش تركيد .
--> ( 1 ) . حجر ( 15 ) ، ص 94 - 95 . ( 2 ) . در اينجا چنين نوشته شده و پيش از اين چنين اسمى نيامده است و ظاهرا ربيعة در اينجا تصحيفشدهء ابى زمعة الاسود بن مطلّب مىباشد !